تبلیغات
من گرفتار سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است من گرفتار سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است - عشق شکسته
 

عشق شکسته

نویسنده: ندا

 

عشق ما مثل یه جاده

ما دوتا مثل مسافر

روی این جاده می رفتیم

من و تو مثل دو عابر

روی این جاده می رفتیم

همه جا شونه به شونه

که مبادا یکی از ما

خسته تو جاده بمونه

من می گفتم که مبادا

گم بشیم ، دنیا بزرگه

هرجا یک شعله ببینیم

شعله ی چشمهای گرگه

خنده هامون همه با هم

تو می گفتی که تمومه

قصه ی حسرت و ماتم

اما از آخر قصه

کاشکی اول خبرم بود

با دل سنگی که داشتی

گرگ من همسفرم بود

حالا تو جاده ی غربت

یکی مون تنها نشسته

می نویسه روی جاده

آه از این عشق شکسته

تو به آخرش رسیدی

واسه من اول راهه

واسه تو جدایی آسون

واسه من مثل یه چاهه

آخر قصه همینه

قصه ی عشق شکسته

یکی شون رفته رسیده

یکی رو جاده نشسته... .

 

() نظرات