تبلیغات
من گرفتار سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است من گرفتار سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است - هرشب.........
 

هرشب.........

نویسنده: ندا

 

هرشب كه فرصت می كنم جویای حالش می شوم

از خویش بی خود گشته و مست خیالش می شوم

در آسمان آرزو هر دم صدایش می زنم

چشمم چو بر رویش فتد محو جمالش می شوم

در هر شب تاریك من بدر است ماه صورتش

از شرم این دیدار نو من هم هلالش می شوم

جاریست اشك از دیدگان هرآن كه یادش می كنم

مقبول درگاهش شوم اشك زلالش می شوم

سرگشته و حیران شدم دلتنگ و بی ایمان شدم

گویم به هر شیدا دلی خط است و خالش می شوم

جویای حالش می شوم مست از خیالش می شوم

با این دل سودائیم رنج و ملالش می شوم

تاریكی و ظلمت گذشت خورشید از نو سر كشید

انگار خواب است اینكه من غرق وصالش می شوم

 

() نظرات